ماه نزول قرآن ![]()
ماه رمضان
مبارک باد ![]()
سلام مهمونای خدا
سلام فیروزه ای هایی که به عشق معبودتون لبیک گفتین و اومدین سر
سفره برکتش .
سللللللللللللللللللللللللللللللللللللام![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یه ماه رمضان دیگه هم از راه رسید و باز یه تسنیم دیگه.البته بگم که هنوز
فرصت نکردم واسه تسنیم ۲ چیزی بنویسم.مگه این کارا می ذاره!!!!!
اما حیفم اومد شعر تسنیم سال گذشته رو که موضوعش سوره"مطففین"
بود رو نذارم .البته قسمت نبود پارسال توجشنواره برنده بشم٬ که اینم
خودش داستانی داره که بماند.......................![]()
![]()
![]()
و اما بریم سراغ تسنیم ۱ :
چنین گوید کلام حق به انسان
به استهزا گران اهل ایمان
که خندیدید در دنیا دمادم
به حال مؤمنان اهل عالم
نماند تا ابد دنیا بدینسان
نچرخد چرخ این گردون به دوران
بدان روزی که انکارش نمودید
به آن روزی که بی حاصل غنودید
جهنم را به چشم خود ببینید
کنار آتش یزدان نشینید
بخندند اهل ایمان در قیامت
به حال کافران اندر ملامت
که چون ما را به استهزا کشیدید
به این جا کار خود حالا کشیدید
اگربودید گرد اهل ایمان
چوما بودید همراه امامان
(۸۵/۷/۳۰)
منتظر اثر بعدی در باره تسنیم ۲ باشید![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
راستی سحرای ماه رمضان شبهای فیروزه ای رو از
شبکه رادیویی جوان یادتون نره........
در شهر من عشق گناه است
دل سپردن را ملامت می کنند
در دیار من عاشق شدن معنا ندارد
من نمی دانم
که چرا می گویند عشق یک حرف غریب است و
عاشق مجنون
و چرا در پس این واژه مرا می خواند یک حس لطیف
و چرا لیلی ها ٬ و چرا مجنون ها٬
چو من آواره عشقی همه خود ساخته ذهن پرایهام جنونند
بهای عشق در شهر من
کوه کندن است
نه با تیشه٬ که با احساس
با قلبی سراسر خواهش یک لمحه خندیدن
شکفتن٬ بار دادن...........................!!!!!!!
خبر خبر خبر![]()
![]()
"شب های فیروزه ای"
گروه
"سپیدار"
به سردبیری استاد![]()
![]()
![]()
"نادر ختایی" قراره سحرای ماه رمضون
تو رادیو جوان بترکونن.
پس یادتون نره٬ شبای فیروزه ای ٬تو ماه مبارک رمضان٬ چی بشه..............!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
جوونا روزتون مبارک![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نگاهت پر از مهر بود٬ پر از مهربانی٬ پر از شور و پر از عشق.
نگاهم که کردی از ابهت نگاهت خجالت کشیدم.
دستم را جلوی صورتم گرفتم تا از چشم هایت مخفی شوم٬ اما باز هم نگاه هایت پنهانی از لای
انگشتانم سرک می کشید و من از شرم عرق می ریختم.
دستانم را که برداشتم دیگر نبودی.
دیگر ندیدمت.
تو در چشم هایم جا گرفته بودی.
در نگاه هایم.
از آن روز٬ دنیا را با چشم های تو نگاه می کنم.
دیگر نگاه های خودم را فراموش کرده ام.
راستی٬ چشم هایم چه رنگی بود؟؟؟؟؟؟؟
(۸۵/۱۲/۱۱)
راستی بد نیست یه سری ام به این وبلاگ بزنین٬ ضرر نمی کنین :
فقط کافیه روش کلیک کنی.............