صدای نفس نفس قدم هایم ٬ صدای ضجه برگ های رنگ باخته از هول
سایش تن با نفس گام ها.
چه بی گناه می شکنند و چه غریبانه باز می گردند به سر آغاز خود٬
نیستی.........!!!!
کدامین دست افسار برگ ها به دست گرفته که اینسان تن نمورشان
چونان گردبادی لرزه بر اندام درختان می اندازد؟؟!!!
کدامین حادثه برگ ها را به رقص مرگ دعوت می کند؟!!!
بگذار در این سور چرانی اجساد٬ تنها نظاره گر باشیم..............!!!!!!!!
( پاییز ۸۶ )
اگه که غم روی دلت نشسته
یا که کسی باز دلتو شکسته
اگه که شادی تودلت زیاده
گیجی از این معادلات ساده
اگه که قنبرک زدی یه گوشه
یا که دلت قد یه لونه موشه
اگه می خوای داد بزنی نمی شه
دنیا رو فریاد بزنی نمی شه
تحرک ترانه چاره سازه
روح و دل آدمو خوب می سازه
یه وخ ترانه ای صدا نداره
ولی حسابی اشکو در می یاره
یا که یه وختا بس که شوخ و شنگه
فک می کنی ترانهِ قشنگه
با این همه تحرک اضافه
نگی تموت شعرمون گزافه؟؟
ترانمون راست و درست و میزون
واسه دل مشتری کردیم ارزون
(۶/۹/۸۶)