می بینی دست هایم را که چگونه قنوت خواهش دست هایت شده اند
و چشم هایم را که پرسه زن کوچه نگاه های
دریغت گشته اند
در این تنهایی مدام٬ غنوده ام در خود
و یادگار مونس ثانیه های از خود رها شدن تنها نمی گذارد
مرا با خویشتن خویش
آنگاه که طلوعت را در غروب تن می جویم
آنی مجال رؤیت حضور می دهی؟؟
( ۸۶/۱۰/۱۸)
دوباره بارون و دوباره برفه
سر زبونا باز دوباره حرفه
مسافره بازم لب خیابون
منتظر یه تاکسی مونده ویلون ![]()
مسافر٬ این وسط فراوون شده
نرخ کرایه تاکسی ارزون شده؟؟؟!!!!!! ![]()
دوباره پا تا زانو خیس آبه
دوباره حال این بابا خرابه ![]()
سوار ماشین که می شه بیچاره
جلوی سرماش٬ یارو کم می یاره
مسیر ده دقیقه رو با تاکسی
دو ساعته می ره با نرخ آژانسی
خیابونا بازم شلوغ پلوغه
دور و ورش همش صدای بوقه
کلافس از این همه هر کی هر کی
مدام زیر لبش می گه یه حرفی
می گه خدایا این بلا رو بردار ![]()
از سرمون هول و ولا رو بردار
بذار با خاطر خیال و راحت
برم خونه پیش زنم سلامت
خلاصه با هزار و صد تا زحمت
رفت و رسیدش خونه پیش عصمت ![]()
دید زن و بچه هاش شدن مچاله
آخه بدون گاز جونم محاله
دستاشو بردش بالا از دل و جون
گفت به خدا که شکرت آخه قربون
بلای اولو گرفتی از من
بلای دیگه ای گذاشتی دامن؟؟؟؟؟!!!!!!! ![]()
( ۸۶/۹/۳ )
اهل عشق آبادم
کسب و کارم عشق است
غنچه رز دم خانه مان را می بویم با تمام نفسم
به چناری که میان قفس باغچه خانه خود ساخته ام
تکیه می دهم و چشم می دوزم به گذر ابر های دوان بر بالای سرم
لانه ای می بینم
بر یکی شاخه همی ساخته آن لک لک پیر
و غذا می آرد بهر گنجشگکان رؤیاییش
هر کجا را که نگاه اندازی
پر ز الطاف خداوند کریم است
از آن کوه دماوند
به آن دشت سراسر پر زنبق...
و به آن لاله روییده میان تن پر خون شهیدان
و به آن کوله پر خاک و
لب تشنه سجاده کارون سوگند
که پس قامت این سرو بلند
سبزه ای روییده است
که نه آنقدر تناور٬ بلکه
به ظرافت و به زیبایی یک سبزه عاشق
وسط این همه احساس
قدش راست نموده
و به سهم خود از این چله خون می نگرد................