![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عید مبعث مبارک![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خانوما٬آقایون٬ عیدتون مبارک.
این دومین مطلبیه که از استاد عزیز آقای نادر ختایی تو پست می ذارم.البته فکر نکنین شعر دزدی کردما!
نه.این خبرا نیست.خودشون در جریان هستن.
پس خوب بخون.با دقت...............
درست ساعت صفر آمدیم٬اینجایی؟
تو ای نگاه غریبه که در تماشایی
نه من که هیچ ندارم به قولتان امید
کنار وهم رسیدم و ساعتم خوابید
درست ساعت یک بود یک نفر آمد
به شکل قبل خودم بود٬بی خبر آمد
دو بار زنگ صدا داد و شب بهاری شد
و پشت ساعت دو٬یک نسیم جاری شد
و با نسیم نشستند بر لب ایوان
سه ابر٬شکل سه دختر٬صمیمی و عریان
نگاه شیشه ساعت به لحظه ای تر شد
چهار بار یکیشان به شکل دیگر شد
درست ساعت من پنج بود بی تردید
یکی به شکل زنی شد و دیگری خورشید
دو دست ساعت من تا به روی شش وا شد
به شور و رقص رسیدند و شعر پیدا شد
و هفت رنگ صمیمی میانشان افتاد
بلور رعد که از دست آسمان افتاد
در آن هوا که رسیدیم آسمان خم شد
و ناگهان همه این شکل خوب در هم شد
خودم کنار من آمد که من٬مرا کشتند
و هشت سایه به همراه مرگ آن پشتند
نسیم٬می شنوی پا به خشم می کوبند؟
که نه نفر همه در را به خشم می کوبند؟
پریده رنگ شدند ابرها وبارانی
نسیم نرم به یک لحظه گشت طوفانی
گریستند ولی مثل این که غریدند
و تن به هر طرف از ترس مرگ کوبیدند
چه می کنید خدایا تلاش بی ثمر است
و بدتر از همه٬تقدیر شوم پشت در است
کف اتاق نشست و نسیم بی رؤیا
و آن سه ابر نشستند تیره٬بعد اما
یکی به شکل غزل شد به دفترم پیچید
چو واژه های سیاهی به روی برگ سفید
یکی به شکل نگاهی به چشم گریان شد
کشید پلک مرا روی خویش و پنهان شد
یکی به شکل دلی شد به سینه ام غلتید
از التهاب در آن جای تنگ می لرزید
و بعدساعت ده بود و شعر خسته شده
و خانه گیج و مچاله٬در شکسته شده
دو ساعت است که شب با نسیم بی تابند
و شعر و ساعت و شاعر تمام در خوابند
درست ساعت صفر آمدیم٬اینجایی؟
تو ای نگاه غریبه که در تماشایی
اگه خوب دقت کنین متوجه می شین که این مطلبی رو که دارین می خونین راجع به استاده.
اما کدوم استاد؟ عرض می کنم خدمتتون. از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون که چند ماهیه
کلاس طنزی برقراره که استادش جناب آقای"نادر ختایی"است.
منم واسه اینکه ارادتم رو بهشون نشون بدم تصمیم گرفتم که بعضی از شعراشونو تو وبلاگ بذارم.
تا بقیه هم از این ذوق استاد بهره مند بشن.
آخه خود استاد که دست به کار نمیشه و یه وبلاگ نمیزنه![]()
و اما اولین کاری که میخوام درج کنم کلی باعث نعره زدن های عارفانه بعضی ها شده![]()
راستی اگه خواستین از وضع کلاسمون خبردار بشین به این ادرس یه سری بزنین/ ضرر نداره ها![]()
مثنوی چشمهایش
فدای چشمای تو از ته جون پاییز٬ بهار٬ تابستون و زمستون
الان سال سیب و اناره انگار می گن که هشتاد و چهاره انگار
دقیق بیست مهر و پنج ونیمه غصه نخور خدا خودش کریمه
وقتی به آبان برسم عزیزم زیر پاهات برگ غزل می ریزم
پلکو بهم بزن که آذر میاد این فقط از چشمای تو برمیاد
آخ جون من در می ره تا دی بشه وقت تولد چشات کی بشه
میاد روزی که همه تن٬ تن بشی روی دلم دوباره بهمن بشی
تا که چش حسودو نابود کنم باید که اسفندو برات دود کنم
یه چشم تو ماهه یکی پلنگه نگاه فروردینی تم قشنگه
تولد دوباره توی بهشت با تو قدم زدن تو اردیبهشت
می شه که دنیا رو با تو بهم زد تموم خردادو با تو قدم زد
دله لای کمون ابرو گیره بزن٬ بکش٬ که ماه٬ ماه تیره
به اون تنت اگر که فرصت بدی می شه که مردادو خجالت بدی
آتیش زده مثل غزل باورو گرمای چشمای تو شهریورو
سال دیگه اگر که زنده بودم مهر تو باز پر می کنه وجودم
راوی می گه قصه که بی غرض شد لحن ما هم اونوسطا عوض شد
راوی شکر خورده خودش غرض داشت از اولش جون چشات مرض داشت
دل عاشق که تو شیش وبش نیست عشقی که راوی داشته باشه عش نیست
عشقی می خوام که قلبمو بسوزه چشامو با چشاش بهم بدوزه
حلوا می خوام که تن تنانی باشه عشقی می خوام که آنچنانی باشه
عشقی نه واسه هوس و دلخوشی عشقی می خوام تیریپ عاشق کشی
نه مثل سکه ها دو رویه باشه یه رویه نه اما دو سویه باشه
لبای تو سیب گلاب شمرون عشقی توی ترانه های بارون
نور که می شینه تو نگات یکسره زیره به کرمون چشات می بره
قدمت چشمای تو اصفهونه چشای تو دو تا نصف جهونه
لحن دو تاشون ولی شیرازیه عشوه برای هر دوشون بازیه
لحن چشاتو باس که باور کنم چشامو تا چشات شناور کنم
تموم قدرت نگاه همینه نگاه کنی بیاد پیشت بشینه